این شعار افرادی بود که با تجمع در برابر مجلس، نه دیروز که صد سال پیش، نفرت خود را از دمکراسی نشان داده بودند.
سه شنبه 22 ژوئن 2010 عده ای با تجمع در برابر مجلس، تهدید می کنند که اگر مصوبه اخیر این نهاد در باره دانشگاه آزاد تغییر نکند، مجلس را به توپ می بندند.
تاریخ پر است از درسهایی که در هیچ مدرسه ای به جز » زمان» آموخته نمی شود.
همزمانی نسبی این دو رویداد پس از صد و دو سال، آموزه ای است از تاریخ و تجربه.
ود: «اين مجلس خلاف مشروطيت است. هر كس از فرمايشات ما تجاوز كند، مورد تنبيه و سياست سخت خواهد بود.» شاه تلگراف زده ب
خط و نشان کشیده بود.وهن مجلس کرده بود. گفته بود که حامی » رای مردم » ولی فقط می خواهد به حساب » برخی مفسدین » که مورد حمایت نمایندگان هستند، رسیدگی کند!
این همه مشابهت در طول یک سده!
روزی که میر حسین موسوی در مناظره تاریخی اش، دلیل نامزدی خود را ترس از سقوط کشور به دیکتاتوری و استبداد ذکر کرد، شاید کسی بر این باور نبود که تنها پس از چند ماه تمامی نمادهای دیکتاتوری تمام قد در این کشور از پس پرده بیرون آمده و رخ می نمایند.
اگر در زمان مشروطه،مجلس نوپای شورای ملی با توپهای روسی به توپ بسته شد و تعدادی از نمایندگان ملت به خون غلتیدند. امروز همان مجلسکه باز هم در » بهار» ستان است با همه فیلتری که در گزینش افرادش کرده بودند، مورد تایید نیست و باید به توپ بسته شود، چون نعل به نعل بر اساس فرموده های » از ما بهتران» حرکت نکرده است.
اگر آن روز با سوء قصدی ساختگی به جان محمد » علی» شاه، خانه فساد، مجلس شناخته می شود و قزاقها به سمتش می شتابند، امروز دیگر نیازی هم به آن ندارند. همین کهیکی از منویات » علی» انجام نشده، می توان به » خانه ملت» لشکرکشی کرد تا درسی باشد برای آنان که می خواهند کمی تا قسمتی از حقوق و مسئولیتهای قانونی خود استفاده کنند.
در آن روز بهارستان به خون کشیده شد. حال آنکه بهارستان ما خیلی پیشترها به خون کشیده شده بود. آن زمان که » رئیس دولتی» منتخب ! با بالگردانی نظامی به » خانه ملت » آمد.
اگر آن روز آیت الله بهبهانی و طباطبایی هنوز جایگاهی داشتند و امید بستهبودند که بتوانند، مانع وقوع جنایت روسها شوند، امروز علما و مراجع ما آن چنان در فشار و مضیقه اند که حتی امید هم ندارند و تنها به » دعا » پناه برده اند از شر جور » ظالم«.
اگر لیاخوف روسی بود و با حمایت بریگارد قزاق بر نمایندگان و مردم ایران آتش گشود، امروز دیگر نیازی نیست که از روسیه کسی را اعزام کنند که برادران زحمت کشیده و با تیر و شلیک مستقیم، سینه برادر می درند و بر قلبش آتش می گشایند.
آن روز وقتی خانه ملت به توپ بسته شد و خیالشان از نمایندگان مردم راحت شد، به سراغ روشنفکران و روزنامه نگاران رفتند و شبانه به خانه هایش شوریدند و ميرزا جهانگير خان صوراسرافيل و ملک المتکلمين را به چوبه اعدام سپردند. اما امروز بی نیاز از آن خیلی پیش از به توپ بستن مجلس، در برابر دیدگان همه نمایندگان مجلس، اهل قلم و اندیشه به بند کشیده اند و خانه هایشان غارت کرده اند.
لیاخوف که روسی بود، بعد از اینکه با سه قشون به بهارستان آمد و نمایندگان مردم به خون کشاند، حکومت نظامی اعلام کرد ولی اینان قبل از همه اینها، همان شبی که مردم هنوز در پای صندوقهای رای در انتظار انداختن رای سبز خود در صندوقهای سیاه بودند، حکومت نظامی اعلام خوانده و یورش به ستادها آغاز کرده بودند.
اگر بریگارد قزاق عامل خانه نشینی و تبعید آیت الله بهبهانی و طباطبایی شده بود، علما در حکومت اسلامی خیلی پیش ازاین خانه نشین و محصور شده بودند. حتی اجازه نداده بودند که پیکرشان تشییع شود.
» شاهان » را اگر جرات جسارت به حریم روحانیت نبود، » والیان » با حکم » ولایت » بر در مسجد، حسینیه و خانه علما و مراجع آتش می گشایند، می شکنند، به یغما می برند و بر خود می بالند از این همه » گستاخی» .
محمد » علی » شاه اگر برای کارهایش نیاز به توجیه داشت، » والیان » را نیازی به آن نیست که اگر آن یکی » سایه » خدا بود، این یکی از خدا برتر است و بر جان و مال مردم ولایت دارد و این روزها بر اندیشه و فکرشان هم. و به هیچ توجیه ای می توانند قشون کشی کنند به هر جا که بخواهند.
تنها یک سال پس از به توپ بستن مجلس بود که نظام استبداد صغیر پایان یافت . ایران متحد شد از شمال و جنوب. ترک و کرد و بختیاری. شاه پناه به سفارت روسیه برد. لیاخوف گریخت. تهران فتح شد. مجلس دوم برپا. باز هوای آزادی …… مشروطه باز نفس کشید…… اما….
ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست
سه شنبه 23 ژوئن 1908 لیاخوف روسی به فرمان محمد علی شاه، مجلس شورای ملی را به توپ بست